Posted by: shooli on: آوریل 29, 2008
به کجا چنین شتابان؟
گون از نسیم پرسید.
هوس سفر نداری
زغبار این بیابان؟
همه آرزویم امّا …
چکنم که بسته پایم
این تکه شعر رو چند سال پیش وقتی سلاله خواهر خوبم تو دانشگاه صنعتی اصفهان درس میخون توی یه نامه واسم فرستاد. عجیب به دلم نشسته و هنوز هم با خودم زمزمه اش میکنم.
راستی اینو هم بگم که من [...]
Posted by: shooli on: آوریل 29, 2008
نمیدونم مخم چه ایراد فنی پیدا کرده. همیشه از اینکه عاطفی بودم احساس رضایت میکردم. اما حالا نمیدونم چرا دائم داره فاصه م با آدما بیشتر و بیشتر میشه! شایدم من دارم از آدمیت بیرون میام؟ در هر حال نمیدونم چه اتفاقی داره برام میفته مثل این میمونه که توی یه باتلاق گرفتار شده باشم. [...]
کی چی میگه: