Archive for آوریل, 2008

همه آرزویم امّا …

آوریل 29, 2008

به کجا چنین شتابان؟

گون از نسیم پرسید.

هوس سفر نداری

زغبار این بیابان؟

همه آرزویم امّا …

چکنم که بسته پایم

این تکه شعر رو چند سال پیش وقتی سلاله خواهر خوبم تو دانشگاه صنعتی اصفهان درس میخون توی یه نامه واسم فرستاد. عجیب به دلم نشسته و هنوز هم با خودم زمزمه اش میکنم.

راستی اینو هم بگم که من هنوزم تمام نامه هایی رو که سلاله برام فرستاده رو نگه داشتم.

خداوندا پریشانم

آوریل 29, 2008

نمیدونم مخم چه ایراد فنی پیدا کرده. همیشه از اینکه عاطفی بودم احساس رضایت میکردم. اما حالا نمیدونم چرا دائم داره فاصه م با آدما بیشتر و بیشتر میشه! شایدم من دارم از آدمیت بیرون میام؟ در هر حال نمیدونم چه اتفاقی داره برام میفته مثل این میمونه که توی یه باتلاق گرفتار شده باشم. هرچی بیشتر سعی میکنم تا فاصله ها رو کم کنم بیشتر از اونا دور میشم. هرچی بیشتر تلاش میکنم کمتر نتیجه میگیرم. همیشه دوست داشتم از شادی و هیجان دیوونه بشم و فریاد بکشم اما حالا حتی اگه بهش فکر هم بکنم اشک تو چشام جمع میشه.

نه! این اون چیزی نیست که من دوست داشتم تو روابطم با دوستان و نزدیکانم داشته باشم. فکر میکنم اطرافیانم نمتونن منو بپذیرند. فکر میکنم کسی دلش نمیخواد رابطه نزدیکی با من داشته باشه.

فکر میکنم اون کتابی شدم که نخونده باید دورش انداخت.

روز از نو . . .

آوریل 28, 2008

مینویسم از خود تا نگویند از خود هیچ نگفت … .

میگویم از غصه هایم تا نگویند در دلش جز شادی مهمانی نبود …

چه کسی غم دلم را خواهد فهمید در زمانه ای که فریاد دلم را با خنده ای به دیگران نشان میدهم …

چه کسی مرا خواهد خواند در روزگاری که خود برای دلتنگیهایم مرهمی نمی یابم …

چه باید گفت در دنیایی که بر روی لبها خنده کمرنگ شده و کمتر کسی خنده را به یاد دارد؟ در سرزمینی که دلها پر از نگفته هاست. تبسمی هرچند کوتاه و گذرا بر لب می آورم که برای لحظاتی غم را ز یادشان ببرم و غم خود را کمرنگتر نمایم … .

پاتوق

آوریل 24, 2008

دیشب خونه مامانی و آقاجان بودیم دایی صادق به مامانشی گفت میاین بریم پاتوق؟ مامانشی هم بدش نمیودم ولی اونوقت نمیتونست برا همین به خاله سلاله گفت هروخ دارین میرین ما را هم خبر کنین. خلاصه اینکه خاله سلاله و عمو اومدن دنبال نی نی گلابی و مامانشی ش و باهم رفتیم پاتوق. خیلی خلوت بود ولی چیز جالبیه این پاتوق.

سالاد ماکارونی

آوریل 6, 2008

سیب زمینی متوسط 3عدد. لوبیا قرمز یا لوبیا چیتی 3/2لیوان. تخم مرغ 2-3عدد. ماکارونی شکلی 1.5 لیوان. نخودفرنگی 0.5لیوان. ژامبون یا سوسیس یا گوشت مرغ 300گرم. کلم برگ 6/1 کلم متوسط. فلفل دلمه ای 1عدد. خیارشور 1شیشه. سس مایونز 1شیشه کوچک. نمک و فلفل. آبلیمو. آب خیارشور.

سیب زمینی و تخم مرغ را آبپز میکنیم تا خوب پخته شود و میگذاریم تا کاملاً سرد شود.لوبیا و نخودفرنگی را نیز جداجدا خوب میپزیم (از کنسرو نخود سبز هم میتوان استفاده کرد). ماکارونی را با مقداری آب، کمی نمک، زردچوبه و روغن میپزیم. ماکارونی باید کاملا پخته و نرم شود اما له نشود (چون دیگر دم نمیکشد) سیب زمینی و تخم مرغ را پوست کنده و اگه بچه تون گذاشت اون رو بصورت مکعبهای کوچک خرد کنید اگرم نه که همینجوری اونو تکه تکه کنید ژامبون یا گوشت و کلم برگ و فلفل دلمه ای را نیز خرد میکنیم. خیار شور را هم حلقه حلقه میبریم.

ژامبون و ماکارونی و لوبیا و کلم برگ و فلفل دلمه ای و خیارشور را باهم مخلوط میکنیم. کمی آب خیارشور و آبلیمو و ادویه و نمک و فلفل را با سس مخلوط کرده روی مواد میدهیم و خوب باهم مخلوط میکنیم. بعد سیب زمینی و تخم مرغ و نخودفرنگی را به آن اضافه کرده و با بقیه مواد قاطی مینماییم. سالاد آماده شده را برای چند ساعت در یخچال قرار میدهیم تا سس به خورد سالاد برو دو سالاد خوب جابیفتد.

تخم مرغ و سیب زمینی و نخود را به این دلیل در آخر اضافه میکنیم که در حین مخلوط کردن مواد با یکدیگر نرم و له نشده در سالاد دیده شود.